وصيت هاى امام سجّاد (ع)

1. از وصيت هاى امام سجاد (ع) به فرزندش امام باقر (ع) :

اى فرزند از پنج چيز بپرهيز و با آنها هم سخن و همراه مباش
امام باقر پرسيد : اى پدر آن پنج چيز كدام اند ؟
فرمود : از مصاحبت با دروغگو بپرهيز ، چون او مانند سراب خواهد بود كه نزديك را در نظر تو دور مى كند ، و دور را به نظرت نزديك مى گرداند، و از انسان فاسق و فاجر دورى كن ، زيرا او تو را با يك لقمه و كمتر از آن مى فروشد ، و از انسان بخيل برحذر باش چون او تو را در مالى كه دارد به ذلت و خوارى مى كشاند و از انسان احمق و نادان دورى كن زيرا همواره او در پى اين است كه به تو فايده ‏اى برساند ولى ضرر خواهد رساند و از كسي كه قطع صله رحم مى كند بپرهيز ، چون خداوند او را در قرآن در سه مورد لعن و نفرين مى فرمايد ، خداوند در قرآن مى فرمايد : "شما منافقان اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانيد يا در زمين فساد و قطع رحم كنيد باز هم اميد داريد." سوره محمد آيه 22
و خداوند مى فرمايد : " آنانكه پس از پيمان بستن عهد خدا شكستند و هم آنچه خدا امر به پيوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستى على (ع)) و مؤمنان و اولياء خدا پاك بگشتند و در روى زمين فساد و فتنه برانگيختند اينان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصيب است." سوره رعد آيه 25
و خداوند مى فرمايد : "كسانى كه مى شكنند عهد خدا را پس از آنكه محكم بستند و مى بُرند آنچه را كه خدا امر به پيوند آن كرده كه رحم است در زمين و ميان آن فساد مى كنند به حقيقت زيانكار آنها هستند." سوره بقره آيه 27

2. از وصيت هاى امام سجاد (ع) براى بعضى از ياران :

ابوحمزه ثمالى مى گويد : امام سجاد (ع) به بعضى از يارانشان مى فرمودند :
بهترين شما نزد خدا كسى است كه عمل و كار نيك انجام دهد و كارى در نزد خدا بزرگ و مقرب است كه با شوق و رغبت براى خدا انجام دهيد ، كسى از آتش عذاب الهى در امان است كه بيشتر از خدا خوف و ترس داشته باشد و كسى نزد خدا نزديك است كه خوش اخلاق باشد و خداوند از شخصى راضى مى شود كه براى خانواده ‏اش راحتى و آسايش فراهم مى كند و بدان كه بهترين شما نزد خدا كسى است كه بيشتر از خدا بترسيد.

3. از وصيت هاى امام سجاد (ع) به زهرى :

امام باقر (ع) مى فرمايد : روزى محمد بن مسلم زهرى در حاليكه غمگين و افسرده بود بر امام سجاد (ع) وارد شد.
حضرت از او پرسيدند : چرا تو را غمگين مى بينم ؟
زهرى گفت : اى فرزند رسول خدا غم و اندوه پشت سر هم بر من وارد مى شود و اين به خاطر افراد تنگ نظر و طمع كارى است كه نسبت به من دارند ، و هر كسى كه او خوبى مى كنم در عوض جواب بدى مى دهد.
امام سجاد (ع) به او فرمودند : اگر زبانت را بخوبى نگه دارى برادران زيادى خواهى داشت.
زهرى گفت : من با برادران به خوبى رفتار مى كنم و با زبان خوش سخن مى گويم.
حضرت فرمودند : اي كاش اينگونه بود ، و هرگز نبايد نسبت به خودت اينگونه خوش بين باشى و هيچوقت سختى را كه ديگران نمى پذيرند بر زبان جارى نكن گرچه از گفتن اين سخن معذور باشى ، چون هر چه را كه مى شنوى شر و بد نخواهد بود.
سپس امام فرمودند : اى زهرى اگر عقل كسى به حد كمال نرسيده باشد به راحتى به هلاكت مى رسد و اى زهرى مسلمانان را مانند خانواده خود محترم بدار به طوريكه بزرگترين آنها را به منزله پدر خود و كوچكترين آنها را به منزله فرزند خود و هم سن آنها را به منزله برادر خود قرار بده ، پس به كداميك از آنها دوست دارى ظلم شود ، و بر عليه كداميك از افراد دوست دارى سختى بگوئى ، و راز چه كسى را دوست دارى فاش و رسوا كنى و اگر شيطان تو را وسوسه كند كه تو برتر از آنها هستى. به خود بيا نه بگو كه اگر او بزرگتر از من است كه قبل از من ايمان به خدا آورده و بيش از من كار نيك انجام داده ، و اگر او كوچكتر از من است پس من بيش از او گناه و جرم مرتكب شده‏ ام پس او بهتر از من است و اگر هم سن من است پس من نسبت به گناهانم آگاهى دارم كه چه مقدار گناه و خطا مرتكب شده‏ ام ولى از گناه او بى اطلاعم ، و چگونه مى توان به كارى كه يقين دارم رها كنم و به شك بپردازم ، و اگر ديدى كه مسلمانان تو را بزرگ و احترام و تجليل مى كنند، با خود بگو اين بخاطر خوبى خودشان مى باشد و اگر بدى از آنها ديدى با خود بگو اين به خاطر گناهى است كه مرتكب شده ‏ام ، اى زهرى بدان كه هر وقت اين كار را انجام دادى خداوند هم روزى تو را آسان و دوستان تو را زياد و دشمنانت را كم خواهد كرد و از خوبي ها آنها خوشحال و شادمان مى گردى و از بديها و زشتي هاى آنها ناراحت و غمگين نخواهى گشت.

بدان برترين افراد كسى است كه خوبي هاى او نسبت به ديگران افزون باشد ، در حالي كه او نسبت به آنها بى نياز باشد و بهترين افراد بعد از او كسى است كه نسبت به ديگران اظهار نياز نكند گرچه نيازمند باشد، به درستى كه اهل دنيا به دنبال مال دنيا هستند ، اگر كسى آنها را نسبت به اموالى كه دارند مزاحمت ايجاد نكند مورد ستايش خواهد بود و اگر كسى نسبت به آنها مزاحمت ايجاد نكند بلكه آنها را در جمع‏ آورى اموال كمك كند مورد ستايش و احترام خواهد بود.

4. از وصيت هاى امام سجاد (ع) به يارانشان :

ابى حمزه ثمالى مى گويد : امام سجاد (ع) به يارانشان فرمودند اى برادران شما را به قيامت و آخرت سفارش مى كنم و به دنيا سفارش نمى كنم چون شما نسبت به دنيا بيش از اندازه اهميت مى دهيد و به او چنگ زده‏ ايد ، آيا كلامى كه حضرت عيسى به حواريون گفته شنيده‏ ايد ؟
او گفت : دنيا پلى است كه بايد از او گذشت نه اينكه او را آباد كرد و گفت كداميك از شماها بر روى امواج دريا خانه مى سازد و نبايد در اين دنيا خانه اى دائمى ساخت و به عنوان اقامتگاه قرار داد.

5. امام باقر (ع) مى فرمايد : امام على بن الحسين (ع) به فرزندش مى فرمود :

از دروغ بپرهيز چه دروغ بزرگ و يا كوچك و چه در شوخى و چه با جديت ، چون اگر شخصى هر دروغ كوچك بگويد نسبت به دروغ بزرگ جرأت پيدا مى كند ، پيامبر اكرم (ص) مى فرمايد : بنده ‏اى كه پيوسته راست بگويد خداوند او را با راستگويان قرار مى دهد و بنده اى كه دروغ بگويد خداوند او را در زمره دروغگويان قرار مى دهد.

6. پند آن حضرت به همه ياران و شيعه خود و يادآورى كه هر جمعه به آنها مى نمود :

اى مردم از خدا بترسيد و بدانيد كه به سوى او باز گرديد و هر كس هر چه از نيك و بد كرده پيش خود دريابد با آنكه دوست دارد ميان او و كار بدش فاصله دورى باشد ، و خدا شما را از خرد برحذر مى دارد ، واى بر تو اى آدميزاد غافل كه تحت نظرى ، مرگت زودتر از هر چيز به سوى تو مى آيد، شتابان به تو روى آورده ، تو را مى خواهد و نزديك است گريبان تو را بگيرد و عمرت بسر آيد و جانت را ملك الموت گرفته باشد و تنها به گورت رفته باشى و جانت به تو برگردد و دو فرشته بنام منكر و نكير بر تو بى اجازه در آيند تا از تو بازپرسى كنند و به سختى آزمايشت كنند ، بدان كه اولين پرسش آنان از تو از پروردگارت است كه او را مى پرستى و از پيغمبرت كه به تو فرستاده شده و از دينت كه داشتى و از كتابى كه مى خواندى و از امامى كه از وى پيروى مى كردى و از عمرت كه در چه گذراندى و از مالت كه از كجا آوردى و در كجا صرف كردى.
در حذر باش و خود را بپا ، و پيش از موعد امتحان و پرسش و آزمايش جواب را آماده كن ، اگر مؤمن و عارف به حق دين و پيرو امامان راستگو و درست اولياء خدا باشى خدا حجت خود را به تو القاء كند و زبانت را به حق گويا كند و خوب پاسخ بدهى و به بهشت و رضوان الهى مژده گيرى و فرشته‏ ها با روح و ريحان تو را استقبال كنند و اگر چنين نباشى زبانت به لرزه افتد و دليلت پوچ باشد و از پاسخ بمانى و مژده دوزخ بگيرى و فرشته ‏هاى عذابت با آب جوش و فروزش دوزخ پذيرا گردند.
اى آدميزاد ، بدان كه دنبال اين روز رستاخيز است كه بزرگ تر و هراسناك تر و دل دردآورتر است آن روزى كه مردم گرد آيند و روزى نامور است ، خدا در آن همه اولين و آخرين را گرد مى آورد ، روزي كه در صور دمند و هر كه در گورها است برآورند ، اين است روز قيامت آنگاه كه دلها در سينه و حنجره طپد در حالي كه نفس نكشند ، آن روز است كه از لغزش نگذرند و از كسى غرامت به عوض جرم نگيرند و از احدى عذر نپذيرند و براى كسى جاى توبه نمانده و جز پاداش خوش كردارى و سزاى بدكردارى نيست هر كه مؤمن بوده و در اين دنيا به وزن ذره ‏اى كار خير كرده نتيجه آنرا بيند و هر كه مؤمن بوده و در اين دنيا به وزن ذره‏اى كار بد كرده آنرا دريابد.

اى مردم از گناهان و نافرماني ها كه خدا شما را از آنها نهى كرده و در كتاب صادق و بيان ناطق خود برحذر داشته برحذر باشيد و از مكر و هلاك كردن خدا در امان نباشيد ، وقتى شيطان لعين شما را بدان مى خواند و شهوت هاى نقد و لذت هاى اين دنيا مى داند زيرا خدا مى فرمايد : "راستى آن كساني كه تقوى دارند چون يك شيطان گشتى ولگرد به آنها برخورد يادآور شوند و به ناگاه بينا گردند" اعراف آيه 201 دل خود را آكنده از ترس خدا كنيد و بياد آوريد كه خدا در برگشت شما به حضرت او چه ثواب خوبى به شما وعده داده چونان كه شما را از عقاب سختش بيم داده زيرا هر كه از چيزى ترسد برحذر از آن باشد و هر كه از چيزى برحذر باشد آنرا ترك كند ، از غافلان مباشيد كه به زندگى شكوفان دنيا رو كنند آنانكه نيرنگ به كردار بازند و خداى تعالى درباره آنها مى فرمايد : " آيا ايمنند كسانيكه نيرنگ بدكردارى زدند از اينكه خدا به زمينشان فرو برد يا از آنجا كه بفهمند عذاب بر سرشان آيد يا در حال كار و بار آنان را بگيرد و نتوانند از خود دفاع كنند يا آنها را در هراس بگيرد" النمل آيه 47

درحذر باشيد از آنچه خدايتان برحذر داشته از آنچه با ستمكاران كرده و قرآنش بيان نموده و در امان نباشيد از اينكه به شماها نازل شود برخى از آنچه مردم ستمكار را بدان تهديد كرده است در قرآن خود ، خداوند به ديگران شما را پند داده و خوشبخت كسى است كه به ديگرى پند گيرد و هر آينه خدا در قرآنش بگوش رسانده آنچه را با مردم ستمكار از اهل آبادي هاى پيش از شما كرده است آنجا كه فرموده است : " آفريديم پس از آن مردمى ديگر" الانبياء آيه 11
و در جاى ديگر مى فرمايد : " پس هنگامى كه آن ستمكاران عذاب ما را به چشم مشاهده كردند ........ نهادند" انبياء 12 و سپس خدا مى فرمايد : " به آنها خطاب شد كه مگريزيد و به خانه ‏هاى خود درآيد و به اصلاح فساد كارهاى خويش كه روزى ممكن است از آن بازخواست شويد بپردازيد" انبياء 13 و چون عذاب بر سر آنها آمد گفتند : "واى بر ما راستى ما ستمكار بوديم".
اگر اى مردم بگوئيد راستى خدا مقصودش از اينها مشركان است. چگونه چنين است با اينكه مى فرمايد : "روز قيامت ترازوى عدالت در ميان نهيم و به هيچكس هيچ ستمى نشود و اگر هم وزن يك دانه خردل باشد آنرا به ميان مى آوريم و بس است كه ما حسابگر باشيم" الانبياء 47

اى بنده ‏هاى خدا بدانيد كه براى مشركان نه ترازوئى در ميان است و نه نامه اعمالى و همانا بى حساب گروه گروه به دوزخ روند و همانا ميزان و نامه اعمال براى مسلمانان است اى بنده‏ هاى خدا از خدا بپرهيزيد و بدانيد كه خداى تعالى شكوفائى دنيا را براى احدى از دوستانش دوست ندارد و آنها را بدان و به شكوفائى نقد و خرمى آن تشويق نكرده و همانا دنيا را و خلق آنرا آفريده تا آنها را بيازمايد كه كدام خوش كردارترند براى آخرت و به خدا سوگند من در اين باره براى شماها مثلها زدم و آياتى براى خردمندان آوردم ، پس اى مؤمنان از آن مردمى باشيد كه خردمندند و لا قوه الا بالله.

از آنچه خداوند شما را بى رغبت خواسته كه زندگى نقد دنيا است زهد ورزيد زيرا خدا فرموده و گفته‏ اش درست است : "همانا مثل زندگى دنيا چون آبى است كه از آسمان فرود آوريم و در آميزد بدان گياه زمين كه مردم و چهارپايانش خورند تا چون زمين بر و بار خود را گرفت و آراسته شد و مردمش پنداشتند كه بر آن تسلط دارند شبى يا روزى فرمان ما در آن درگيرد و آنرا درو كنيم و گويا ديروز هم نبوده همچنين آيا ترا شرح كنيم براى مردمى كه بينديشند" يونس آيه 24
به دنيا تكيه نكنيد زيرا خدا به محمد (ص) فرمود : "تكيه نكنيد بدان ها كه ستمكارند تا آتش بگيريد" هود 113
تكيه نكنيد بدين دنيا و هر چه در آن است به مانند تكيه كردن كسيكه آنرا خانه دائمى و وطن ثابت خود ساخته زيرا دنيا خانه كوچ است و منزل گذر است و خانه عمل است ، شما در آن از اعمال صالحه توشه بگيريد پيش از آنكه روزگارانش پراكنده شود و بهم خورد و خدا اجازه ويرانى آنرا بدهد و همانا كه آنرا آباد كرده از نخست و آفريده ويرانش كند و او بماند و زمين.
و من از خدا براى خود و شماها خواهش دارم كمك عطا كند بر توشه بردارى از تقوى و زهد در دنيا ، خدا ما را و شما را از زاهدان مقرر سازد نسبت به نقد اين دنيا و از راغبان در ثواب آينده آخرت همانا ما از آن او هستيم و به او زنده ‏ايم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

7. امام سجاد (ع) به يكى از پسرانش فرمود :

پسر جانم خدا مرا براى تو پسنديد و تو را براى من پسنديد ، سفارشم را به تو كرد و سفارشت را به من نكرد تو را بايد كه به من خوش رفتار باشى و اندك تحفه هم باشد بياورى.

8. امام سجاد (ع) به فرزند محمدش محمد فرمود :

هر كه از تو خير خواست براى او عمل كن اگر اهل آن است به جا عمل كردى و اگر هم كه او اهل آن نيست تو خود اهل آن هستى و اگر مردى از طرف راست به تو دشنام داد و سپس به سوى چپ آمد و عذر از تو خواست عذرش را بپذير.

9. امام سجاد (ع) مى فرمايد :

راستى دنيا كوچ كرده و پشت داده و آخرت كوچ كرده و مى آيد و هر كدام فرزندانى دارند ، شما پسر آخرت باشيد و پسر دنيا نباشيد ، از دنيا زهد ورزيد و به آخرت رو كنيد زيرا زاهدان زمين را بساط زندگى دانند و خاك را بستر سازند و كلوخ را بالش كنند و آب را عطر و تنها معاش را از دنيا قيچى زنند ، بدانيد هر كه شيفته بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات باز گيرد ، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش بدرگاه خدا بدود و از محارم باز پس رود ، هر كه در دنيا زاهد است هر مصيبت بر او سهل است و آنرا بد ندارد و راستى براى خداى عزوجل دل ها است كه به آخرت و ثوابش آويخته و آنان چون كساني اند كه اهل بهشت را در بهشت جاويدان ديدند و چون كسانى اهل دوزخ را در دوزخ معذب ديده آنانند كه شرور و ناگواريشان از مردم دور است زيرا دلشان از بيم خدا متوجه مردم نيست، ديده ‏ها از حرام برگرفته ‏اند و نياز سبكى به مردم دارند.
روزهاى اندكى را صبر كردند در عوض مدت طولانى را در راحت سپرى كردند ، در شب در حالي كه بر روى فرم هاى خود ايستاده ‏اند و اشك بر گونه ‏هاى خود مى ريزند از خداوند رهائى از آتش جهنم را مى طلبند و در روز دانشمندانى صبور و انسان هائى پرهيزكار و پاك هستند مانند كاسه خالى از آب و ترس از خدا آنها را مانند افراد مريض قرار داده.

< وبلاگ منبع >

فرمایش حضرت علی (ع) پیرامون قبر

قــال امیرالمومنین (ع) :
« ای بندگان خدا ! بعد از مرگ ٬ قبر برای کسی که آمرزیده نشود از مرگ بدتر است! بترسید از تنگی قبر و فشار و تاریکی و غربت آن ! قبر هر روز می گوید : من خانه وحشت و ترس و اضطراب و دلهره ام و من خانه کرمها هستم. قبر ٬ یا باغی از باغهای بهشت است و یا گودالی از گودالهای دوزخ. و این که خداوند در قرآن دشمنانش را ترسانده و فرموده : آنان زندگانی سختی خواهند داشت ٬ آن عذاب قبر است . همانا خداوند بر کافر در قبرش نود و نه مار مسلط می کند تا گوشتش را نیش بزنند و استخوانهایشرا بشکنند و تا روز قیامت او را عذاب دهند و پیش او رفت و آمد کنند . اگر یکی از مارها و افعی ها در روی زمین نفس بکشد هیچ زراعت و کشتی از شدت حرارت نفس او سالم نمی ماند و خشک می شود . ای بندگان خدا ! چگونه نفس ضعیف و بدنهای ظریف و ناتوان شما توانایی مقابله با آن عذابها و شدائد را دارد ؟!
وقتی آدم کافر در قبر دفن می شود ٬ قبر می گوید : تو مبغوض ترین کسی بودی در روی من راه می رفتی حالا که آمدی داخل من و من بر تو ولایت پیدا کردم می دانم با تو چکار کنم . آن گاه چنان فشار بر او وارد می کند که دنده هایش داخل هم فرو می روند.
بنابراین ٬ ای بندگان خدا ! شما که می توانید به کم قناعت و کفایت کنید به یاد نفس و جسمتان باشید و کارهایی را که خداوند دوست دارد انجام دهید و کارهایی را که خداوند بدش می آید ترک کنید.» (بحار ٬ ج ۶ ٬ ص ۲۱۸)
< وبلاگ جهنم >

واقعه عجیب در عالم برزخ

علامه سید محمد حسین طباطبایی صاحب تفسیرالمیزان نقل کرده که : استاد ما عارف برجسته « حاج میرزا علی آقا قاضی » می گفت : در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما ٬ مادر یکی از دخترهای افَنْدِی ها (سنی های دولت عثمانی) فوت کرد . این دختر در مرگ مادر ٬ بسیار ضجّه و گریه می کرد ٬ و جداً ناراحت بود و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادرش آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند. هنگامی که جنازه ی مادر را در میان قبر گذاشتند ٬ دختر فریاد می زد: من از مادرم جدا نمی شوم ٬ هر چه خواستند او را آرام کنند ٬ مفید واقع نشد. دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند ٬ ممکن است جانش به خطر بیفتد ٬ سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند ٬ ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند ٬ و فقط روی قبر را با تخته ای بپوشانند و دریچه ای هم بگذارند تا دختر نمی رد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید. دختر در شب اول قبر ٬ کنار مادر خوابید ٬ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است ٬ دیدند تمام موهای سرش سفید شده است.
پرسیدند : چرا اینطور شده ای ؟
در پاسخ گفت : شب کنار جنازه ی مادرم در قبر خوابیدم ٬ ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد ٬ آن دو فرشته مشغول سؤال از عقاید مادرم شدند و او جواب می داد٬ ٬ سؤال از توحید نمودند ٬ جواب درست داد سؤال از نبوت نمودند ٬ جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله (ص) است.
تا اینکه پرسیدند : امام تو کیست ؟
آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت : لَسْتُ لَها بِاِمامٍ : « من امام او نیستم » (آن مرد محترم ٬ امام علی (ع) بود)
در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می کشید.
من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.
مرحوم قاضی می فرمود : چون تمام طایفه ی آن دختر ٬ در مذهب اهل تسنّن بودند ٬ تحت تاثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند( زیرا این واقعه با مذهب تشیّع تطبیق می کرد) و خود آن دختر ٬ جلوتر از آنها به مذهب تشیّع اعتقاد پیدا کرد.
(معاد شناسی علامه محمد حسین تهرانی ٬ ج۳ ٬ ص ۱۱۰  -  داستان دوستان ٬ ج ۵ ٬ ص ۲۱۷)

< وبلاگ جهنم >

هر کس که عمل قوم لوط را انجام دهد و بدون توبه بمیرد

عبدی را آوردند پیش عمر و گفتند : او مولایش را کشته است. عمر امر کرد عبد را به عنوان قصاص بکشند. حضرت علی (ع) از جزیان با خبر شد ٬ عبد را خواست و از او پرسید : آیا تو مولایت را کشتی ؟ گفت : آری . حضرت فرمود : چرا او را کشتی ؟ گفت : او به خاطر امیال نفسانی آمد پیش من و بر من غلبه کرد و با من لواط کرد من هم او را کشتم . حضرت از اولیای مقتول پرسید : آیا او را دفن کردید ؟ گفتند : بله . پرسید چه موقع او را دفن کردید ؟ گفتند : همین الآن . حضرت به عمر فرمود : این عبد را حبس کن تا سه روز و دستور دیگری در مورد او جاری نساز تا سه روز تمام شود و بعد از سه روز به اولیای مقتول بگو تا بیایند اینجا . وقتی سه روز تمام شد اولیای مقتول آمدند پیش حضرت علی (ع) و به اتفاق عمر رفتند سر قبر مقتول . حضرت از اولیای مقتول پرسید : قبر مقتول شما این است ؟ گفتند : بله. فرمود : قبر را بکنید . قبر را کندند تا رسید به لحد . حضرت فرمود : جنازه را بیرون آورید . به داخل قبر نگاه کردند دیدند کفن مقتول هست اما خودش نیست ٬ گفتند : جنازه ای در قبر نیست . حضرت علی گفت : الله اکبر الله اکبر . قسم به خدا من دروغ نگفتم ٬ زیرا از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود : هر کس از امت من عمل قوم لوط را انجام دهد و با همین حال بمیرد به او مهلت داده می شود تا در قبر قرار گیرد ٬ وقتی در لحد قبر قرار گرفت بیش از سه روز آنجا نمی ماند بعد از آن او را پیش قوم لوط می برند و در روز قیامت هم با قوم لوط محشور می شود .
(بحار الانوار ٬ ج۴ ٬ ص ۲۳۰ ٬ باب ۷۱ ٬ ص ۲۷)

< وبلاگ جهنم >

دیدار روح از جسد در قبر

در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیات مربوط به برزخ می گوید : وقتی سه روز از دفن میت بگذرد روح او از خداوند اجازه می گیرد تا در قبر به جسدش سری بزند ٬ هنگامی که به قبر می رود می بیند آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است پس گریه اش می گیرد و می گوید ٬ ای بدن بیچاره من ! آیا به خاطر داری ایام زنده بودنت را در دنیا ؟ این است منزل وحشت و بلا و پوسیده شدن بدن! و این است جای غم و پشیمانی ! سپس به آسمان می رود و بعد از پنج روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد. وقتی به قبر می آید می بیند چرک و زرد آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است ٬ باز گریه می کند و می گوید : ای بدن بیچاره من! آیا هیچ در دنیا به فکر اینجا بودی تا چیزی از پیش بفرستی که اینجا به دردت بخورد؟! دوباره به آسمان می رود و بعد از هفت روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد و می بیند خون و چرک مانند سیل از بینی و دهان و گوشهایش جاری است و کرم به آن افتاده باز گریه می کند و می گوید : این منزل جای محنت و بلا و عقربها و کرمهاست . آیا هیچ به فکر اینجا بودی ؟ کجایند آن اقوامت که کوچکترین ناراحتی پیدا می کردی دور و برت را می گرفتند؟!
امام صادق (ع) فرموده : میان دنیا و آخرت ٬ هزار عقبه است که آسانترین آنها مرگ است . همچنین امام صادق (ع) به ابو بصیر فرموده : به یاد آور آن وقتی را که تنها در قبر باشی و چشمایت از حدقه در بیاید و به صورتت بریزد . و بند بند بدنت از هم جدا شود . و گوشت بدنت را کرمها بخورند. وخیال کن که در آن حال هستی و هیچ زاد و توشه ای هم نداری و از خداوند می خواهی که تو را به دنیا برگرداند و جبران مافات کنی . حال که اینجا هستی تصور کن این خواسته تو را خداوند اجابت کرده و به دنیا برگردانده پس تا وقت باقی است جبران کن و کارهایی که مرضیّ خداوند است انجام بده و از کارهایی که موجب نارضایتی و سحظ خداوند است دست بکش. (کفایة الموحدین ٬ ج ۴ ٬ ص ۲۵۴ به نقل از تفسیر مجمع البیان)

< وبلاگ جهنم >

حال جهنم در روز قیامت !

در تفسیر برهان است که : چون آیه « وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ » نازل شد صورت حضرت رسول اکرم (ص) تغییر کرد به طوری که بر همه نمایان شد. این حالت حضرت برای اصحاب بزرگ آمد و برایشان سخت گذشت. یکی از آنان به خدمت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) رفت و عرض کرد : از تغییر کردن حال حضرت رسول الله (ص) معلوم می شود که خبر تازه هی است. جناب امیر (ع) آمد و عرض کرد :پدر و مادرم فدایت یا رسول الله ! امروز چه پیش آمدی شده است ؟ فرمود : جبرئیل (ع) آمد و آیه « وَجییءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ » را خواند( یعنی جهنم آورده می شود). حضرت علی (ع) گفت : عرض کردم : جهنم چگونه آورده می شود ؟ فرمود : در حالتی آورده می شود که با هفتاد هزار مهار کشیده می شود و هر مهاری را هم هفتاد هزار ملک گرفته اند و در دست هر ملکی پتکی از آهن . پس آن را با مهارها و زنجیرهایش می کشند و برای آنها پاهای کلفت و محکمی است که هر پایی به مسافت هزار سال راه از سالهای دنیا است و دارای سی هزار سر است. در هر سری سی هزار دهان و در هر دهانی سی هزار دندان و هر دندانی سی هزار برابر کوه احد و در هر دهان دو لب است و هر لبی مطابق یک طبقه دنیا و هر لبی زنجیری است که هفتاد هزار ملک آن را می کشند که اگر خدا امر فرماید که همه دنیا و آسمانها را و آنچه در بین آنهاست لقمه کند و فرو برد هر آینه برایش آسان باشد.
در آن هنگام جهنم جزع و فزع نماید و با خوف و ترسی کشیده شود و همه ترسش از خدای تعالی است ، پس از آن گوید : ای ملائکه پروردگارم ! شماها را قسم می دهم آیا می دانید که خدا چه اراده دارد با من بکند ، آیا من گناهی کرده ام که مستوجب عذاب شده ام ؟ همه ملائکه گویند : ای جهنم ! ما همه بی اطلاع هستیم . جهنم می ایستد و شیهه می زند و اضطراب می کند و شراره آتش از آن می جهد که اگر رها شود و جلوگیری نشود همه اهل محشر را می سوزاند ، همه اینها از ترس الهی است.
آنگاه از جانب حضرت حق ندا آید که : آرام باش ای جهنم! بر تو باکی نسیت. من تو را خلق نکردم که عذاب کنم بلکه تو را برای عذاب و شکنجه دیگران آفریده ام. (تفسیر برهان ٬ ج ۴ ٬ ص ۴۵۹)

< وبلاگ جهنم >

عذاب زنان در جهنم

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : روزی با فاطمه محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به شدت گریه می کند.
گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟ فرمودند : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم. (و اکنون گریه ام برای ایشان است.)
زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.
زنی را دیدم که از زبانش آویران کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.
زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.
زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند.
زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از سوراخهای بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه شده بود.
زنی را دیدم که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویزان است.
زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند.
زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را می خورد.
زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار بود.
و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.
حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند آنان را چنین عذاب می کند؟!
رسول خدا (ص) فرمود :
دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی پوشاند.
زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزید.
زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد.
زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از نامحرمان پرهیز نداشت.
زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو  و طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.
زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به شوهرش می گوید بچه تو است.
زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می گذاشت.
زنی که صورت و دستاش می سوخت و او امعا و احشای داخلی خودش را می خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می گرفت.
و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ زنی سخن چین و دروغگو بود.
و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد ٬ زنی خواننده و حسود بود.
سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که همسرش از او راضی باشد.
(داستانهای بحار الانوار ٬ ج ۵ ٬ ص ۶۹  -  زبدة القصص ٬ ص ۲۰۲)

< وبلاگ جهنم >

چادر و نقش آن در حجاب کامل

آيا در قران به صورت مستقيم به چادر به عنوان حجاب اشاره شده ؟

در سوره نور، آيه 31 در مورد حجاب خداوند مى ‏فرمايد:
«و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ماظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن»
و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را از هر نامحرمى فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نكنند مگر آنچه كه از آن پيداست و بايد روسرى خود را بر گردن خويش فرو اندازند.

آيه : ولا يبدين زينتهن الا ماظهر منها درباره احكام حفظ و رعايت حجاب شرعى در مقابل نامحرم است.

واژه «ابداء» كه در آيه آمده به معناى آشكار نمودن است و منظور از «زينت» در آيه ، مواضع زينت است مثل : محل زينت ‏هاى گوناگون از بدن كه آشكار نمودن آنها جايز نيست مگر مواردى كه استثناء شده.

واژه «خُمُر» كه در آيه شريفه وارد شده لباسي است كه خانم ها با آن سر خود را مى ‏پوشانند و بر سينه خود آويزان مي كنند و معناى اين قسمت از آيه اين است كه با اطراف مقنعه خود سرها و موها و شانه و سينه خود را بپوشانند.

ولايضربن بارجلهن براى حفظ عفت عمومى و دور نگه‏داشتن افراد جامعه از عوامل شهوت ‏زا ، به زنان دستور داده شده حتى از رساندن صداى خلخالى را كه در پا دارند به گوش مردان بيگانه خوددارى كنند. تصريح به خلخال پا ، تخصيص را نمى ‏رساند بلكه هر چيزى را كه باعث شعله ‏ور شدن آتش شهوت است شامل مى ‏شود. پس آنچه در قرآن و روايات به آن پرداخته شده اصل پوشش است و تصريحى به چادر يا مانتو نشده. هر پوششى كه موجب جلب نظر نامحرم و مفسده نباشد از نظر اسلام پذيرفته است.

جلباب قرآن به چادر نزديك است يا مانتو علت توجه اسلام به چادر چيست ؟

براى جلباب دو معنا ذكر شده :
1- پوششى كه سر و گردن و بالاتنه را مى ‏پوشاند (مقنعه)
2- چيزى كه تمام بدن را بپوشاند (چادر)
بنابراين نمى ‏توان گفت كه جلباب منحصراً بر چادر دلالت دارد. ولى مسلماً چادر حجاب برتر است. چون حكمت‏ هاى حجاب در چادر بيشتر پيدا مى‏ شود. حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نيست ، بلكه هر لباسى كه غير از صورت و دست ها (دست‏ها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحريك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است. ولى بايد توجه داشت كه همان طور كه بقيه واجبات داراى مراتب مختلفى مى ‏باشند حجاب نيز داراى مراتب خوب ، متوسط و خوب‏ تر است.

چرا در جامعه ما تاكيد به پوشش با چادر سياه مى ‏شود ؟

حجاب دو فلسفه اساسى دارد كه با يكديگر ارتباط تام دارند :
1- مصونيت زن در برابر طمع‏ ورزى ‏هاى هوس‏بازان
2- پيشگيرى از تحريكات شهوانى خارج از ضوابط و هنجارهاى الهى و تأمين سلامت و بهداشت معنوى جامعه.

حجاب با چنين نقش و كاركرد مهم و اساسى پيامى قاطع و كوبنده با خود دارد و آن اين است كه در برابر همه مردان بيگانه نوعى هشدار و اعلام «دور باش» مى دهد.

حدود و ميزان پوشش :

بدون شك هر اندازه بدن زن پوشيده ‏تر باشد نقش نيرومندترى در دورسازى ديگران ايفا مى ‏كند. اگر نگاه هاى آلوده را همچنان كه در روايات آمده تيرهاى زهرآلود شيطان بدانيم ، پوشش زن همانند قوسى است كه تير از آن كمانه مى ‏كند و از اصابت و نفوذ در هدف باز مى ‏ماند. بر عكس هر اندازه بدن زن برهنه ‏تر باشد تيرهاى شيطانى را بيشتر متوجه خود ساخته و از آن آسيب خواهد ديد. و از همين روست كه چادر را حجاب برتر شناخته ‏اند، چون با وجود شرايط ديگر بيشترين پوشش و مطمئن‏ترين مصونيت را به ارمغان مي آورد..

كيفيت پوشش :

ميزان ضخامت و حتى كيفيت دوخت لباس خود بخش مهمى از حجاب را تشكيل مى ‏دهد بدون شك لباس‏هاى نازك و تنگ و بدن‏ نما فرودگاه پيكان مسموم شيطان و موجب خيره شدن چشم‏ هاى هرزه و آلوده و به فساد كشاننده جامعه است.

رنگ‏ ها :

ترديدى نيست كه بعضي از رنگ‏ها چشم ها را خيره مى‏ كند و بعضي ديگر نگاه‏ها را از خود دور مى كند. در عين حال علماى دين نسبت به خصوص رنگ‏ها تأكيد چندانى نكرده ولى بر اين مسأله پاى مى ‏فشارند كه لباس نبايد موجب جلب توجه و عواقب سوء ناشى از آن باشد. از اين ‏رو است كه در طول تاريخ زنان مسلمان به ميل خود لباس مشكى را براى حجاب برگزيدند و اين سنت حسنه مورد تقرير و پذيرش پيامبر (ص) و امامان (ع) قرار گرفت ، زيرا آنان به اين وسيله احساس امنيت و مصونيت بيشترى مى‏ كردند.

1- الميزان، ج 16، ص 339
2- تفسير نمونه، ج 14، ص 454- 434
3- مسأله حجاب، شهيد مطهرى
4- حجاب در اديان الهى، محمدى آشنانى
5 - الميزان، ج 15، ص 111 و 112

< از یادداشت های یک روحانی >

فاطمه زهرا ، در آیه "نور"

خدا در قرآن مى فرمايد :
الله نور السماوات و الارض، مثل نوره كمشكوة فيها مصباح، المصباح فى زجاجة، الزجاجة كانها كوكب درى...»
(سوره 24، آيه 35)
خدا نور آسمانها و زمين است. وصف نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى پرفروغ باشد. آن چراغ در حبابى قرار گيرد حبابى شفاف و درخشنده ، همچون اخترى فروزان ...

«حافظ ابن مغازلى شافعى» در كتاب مناقب از «على بن جعفر» آورده است كه گفت :
من از حضرت كاظم از تفسير آيه ى شريفه پرسيدم كه «كمشكوة فيها مصباح» چه پيام و مفهومى دارد ؟
آن حضرت فرمود : منظور از واژه ى «مشكوة» دخت پيامبر «فاطمه» است و واژه ى «مصباح» دو نور ديده اش حسن و حسين هستند.
آنگاه از «كانها كوكب درى» پرسيدم كه فرمود : فاطمه در ميان زنان گيتى بسان اخترى نورافشان است.
سپس از «يكاد زيتها يضى» پرسيدم كه فرمود : او در دانش و بينش چنان است كه چيزى نمانده است كه همه ى علوم و دانش ها ، از او سرچشمه بگيرد.
و نيز از پيامبر آورده اند كه فرمود: «... و نور ابنتى فاطمة من نورالله...» (بحارالانوار، ج 15، ص 10)
نور دخت گرانمايه ام فاطمه از نور خداست.

ای بنده ، نقص خود را ببین !

اى بنده بد ، اى پست ، چه چيز باعث شده كه بر پادشاه عالَميان و خداوندگار اوّلين و آخرين جراءت پيدا كنى ؟ و چه چيز تو را از جايگاه خويش كه بنده اى نيازمند و ذليل هستى ، در آورده و به فروگذارى و گستاخى و اشتغال داشتن به غير بندگى و خدمت و معامله با مالكِ روز جزا ، واداشته است ؟
واى بر تو ، آيا نمى بينى كه خود مخزن و حمّال كثافت هاى پست و عهده دار تميز كردن محلّ خروج پليدي ها مى باشى و اين امور را هر روز و شب مكرّر با دستت انجام مى دهى و تا هنگام مرگ از اين كار پست رهايى نخواهى داشت .
واى بر تو ، چگونه از زير بار نشانه ذلّت و نقص سر به سوى صاحب جبروت و مالك مُلك و ملكوت بلند مى كنى ؟
آيا نمى دانى كه آغاز تو بسان پدرت ، از نطفه اى بدبو و گنديده بوده كه از محلّ در آمدن پيشاب كه ناپاك است بيرون مى آيد و بعد از آن كارت حمّالى و شستن كثافت مى باشد و بعد از مرگ به صورت مُردار گنديده و زشت مى گردى.
سرت را از روى ذلّت و شرم به زير انداز و صدايت را از روى بيم و هراس آهسته كن و زبونىِ خويش را بشناس و در تدبير امور خود تامّل كن و بكوش كه مولايت تو را از اسارت بندگى رها ساخته و از فرومايگى اين امور پست بيرون آورد.
دست به دامن او شو و به او توسّل بجوى كه تو را از اين بردگى اسارت آزاد ساخته و از آزادگان قرار داده و براى سكونت در بهشتى كه خانه آرامش و محلّ آسودگى است ، شايسته گرداند و بدين وسيله تو را از اين كار پست و اشتغال به شستن كثافت ها و محلّ خروج پليدي ها بالا برده و اين جسد سخيف و دون را ويران ساخته و بر بُنيادى والا و پاكيزه از اين پليديها آباد كند ، به گونه اى كه براى سكونت در خانه اى كه خوشي هايش دايمى و جاودانى است ، صلاحيّت پيدا كنى كه اين دست به دامن شدن و توسّل جستن تنها در دنيا ميسّر است ، پس اگر به چيز پست و دون بسنده نمايى ، زيانكار خواهى بود و گناه از خودت مى باشد و مصيبت و گرفتارى به خودت برمى گردد.